بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
120
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
موسوم شد و ترشح او تقبل اعمال خطير و تكفل مصالح بزرك را معلوم گشت در مذهب « 1 » همت پادشاهانه لازم و متعين شود ( و بر آراء « 2 » ) مشرقه واجب و مفترض گردد تربيت و تقويت او فرمودن ، و بر تجدد ايام در مراتب و مناصب او افزودن ، و حق خدمت او شناختن ، و سنت حكمت الهى را قدوه ساختن ، و هل « 3 » جزاء الأحسان الا الأحسان . چون اجل اخص « 4 » فلان را ادام الله تاييده و اعطاه من فضله مزيده - كه اخلاق او اصناف فضايل ( را مستوعب است « 5 » ) و استحقاق او الطاف ( را مستوجب « 6 » ) - اين مزيت در اصل ( سجيت حاصل است و امداد شكر خاص و عام از سيرت ستودهء او به حضرت متواصل « 7 » ) و مساعى حميد و حقوق قديم و جديد او غرهايست « 8 » بر جبين مملكت لامع و حجتى است در دعوى كفايت قاطع ، لاجرم هر روز قصر حرمت او در حضرت ما منيعتر است و قدر رتبت « 9 » او در خدمت ما رفيعتر ، و باز انكه منصب ديوان اشراف ( حماها اللّه كه با فسحت عرضه « 10 » ) و رفعت درجه و سمو قدر و علو محل آن به او ارزانى فرموديم و در آن منصب معظم و مهم اهم بر كمال ديانت و وفور امانت ( او اعتماد « 11 » ) تمام نموده توليت بيشتر نواحى از ولايت خوارزم مفوض بحسن اهتمام اوست و مصالح و مهمات آن رعايا موقوف رعايت ( و اهتمام او ، به حمد اللّه كه « 12 » ) همگنان ازو شاكرند و دولت « 13 » ما را بدعوات صالحه ذاكر و فراغ بال از دواعى اختلال ( از احوال « 14 » ) آن احوال ( و اختزال در « 15 » ) آن اموال متوفر . درين وقت چون ( مردمان ناحيت جند « 16 » ) بدرگاه آمدند و باميد رحمت ما التماس كردند تا توليت و تيمار داشت ايشان به او « 17 » باز گذاريم و اين شفقت كه
--> ( 1 ) ذمت . ( 2 ) و بر آل . ( 3 ) هل ( ظ ، كه هل ) . ( 4 ) سا . ( 5 ) مستوجب است . ( 6 ) عنايت را مستوعب . ( 7 ) سا . ( 8 ) غريبست . ( 9 ) و رتبت . ( 10 ) حماه اللّه . با فسحت عرصه . ( 11 ) اعتمادى . ( 12 ) و اتمام ، و الحمد للّه . ( 13 ) و دعوت . ( 14 ) سا . ( 15 ) و اجزال در ( ظ ، و اختزال ) . ( 16 ) چند ناحيت . ( 17 ) به دو .